close
تبلیغات در اینترنت
رسانه برتر وقف
بازدید : 5| تاریخ : پنجشنبه 16 مهر 1394| نویسنده : مهدی شجاعی | موضوع : قرآن ,


«لکل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات اينما تکونوا يات بکم الله جميعا«؛ «هر کس را راهي است به سوي حق (يا قبله اي است در دين خود) که بدان راه يابد و به آن قبله روي آورد؛پس بشتابيد به سوي خيرات که هر کجا باشيد، همه ي شما را خداوند به عرصه ي محشر خواهد آورد.«، (سوره بقره،آيه 148)

در خصوص قسمت اوّل در کتب تفاسير نظريّات چندي بيان شده؛ از جمله اين که هر کس مطابق نيّت و انديشه ي خود کار مي کند يا هر امّتي قبله اي دارد يا براي هر طايـفه اي از مسلمانان جهتي است در استقبال کـعبه که به آن جهت توجّه کند و نظاير اين وجوه. (سوره اسراء، آيه 84)

در خصوص جمله ي «فاستبقوا الخيرات»مي توان گفت: برخي از مفسران معتقد اند که خيرات جمع خير بر وزن صعب به معناي چيزي است که انتخاب شده و برتر باشد. اين معنا اعم است از هر عمل صالح و هر قدم خوب و عبادت و طاعتي که سبب پيشرفت و سعادت انسان شود. 
در کتاب کافي از امام باقر(ع) روايت شده است:«خيرات به معناي ولايت اهل بيت(ع) است.«؛ (فيض کاشاني،1386،ص182)
زجاج گفته: يعني به قبول آن چه خداوند امر مي کند، بشتابيد. ابن عباس گفته: در انجام اموري که به آن ترغيب مي شويد، بر يکديگر پيشي بگيريد که خداوند، ثواب هر يک از افرادي را که در اين امور بر يکديگر سبقت بگيرند عنايت خواهد کرد. (الطبرسي،1358،109)
در مصحف ابي آمده: يعني پيشي بگيريد به خيرات از قبله و غير آن و پيشي بگيريد به فاضل ترين و نيکوترين جهات که آن قبله است؛ چون شريف ترين جهات جهت کعبه است.
شأن نزول آيه در خصوص قبله است که به سبب آن پس از آن که قبله از بيت المقدس به سوي کعبه تغيري يافت، مشاجره بالا گرفت و يهود اعتراض کردند. آيه در پاسخ به يهود نازل شد و خداوند فرمود: به جاي مشاجره در اين باره به انجام کارهاي خوب شتاب کنيد؛ ولي الخيرات جمع، و اعمّ از عمل صالح و «برّ»است. اين کلمه در حدود 180 بار در قرآن استعمال شده. از مجموع آياتي که واژه ي خير در آن ها به کار رفته، استفاده مي شود که هر چه انسان را به خداوند تعالي نزديک سازد و در دنيا و آخرت براي انسان صالح باشد، خير است، و چنان که از سنّت شريفه ظاهر مي شود، جامع بين خيرات، رضاي خداوند است.
با توجه به اينکه الخيرات، جمع محلا به الف و لام است و از سويي جمع محلابه الف و لام، افاده ي عموم مي کند، کلمه ي الخيرات شامل همه ي خوبي ها از واجبات و مستحبات مي شود و امر" استبقوا " ارشادي است، نه مولوي؛ يعني به حکم عقل بر انسان لازم است که هر قدر مي تواند به سوي خيرات بشتابد.
از آن جا که کلمه ي الخيرات جمع است و معناي جمع مي دهد، هر نوع کار خوبي را شامل مي شود.
بديهي است که با توجّه به تشويق روايات به سنّتِ وقـف و با توجّه به انجام وقـف به وسيله ي معصومان (ع)، وقـف مي تواند که يکي از مصاديق وقـف باشد. به همين سبب است که آقاي دکتر خزايلي در کتاب احکام القرآن ضمن بيان اين آيه گفته: «ابن آيه ارشاد مي فرمايد که بايد نظر و نيّات واقفان پيوسته مورد نظر باشد و با مال وقف چنان عمل کنند که اگر واقف خود زنده مي بود، همان گونه عمل مي کرد و در مصارفي که زمانه، مقتضي آن بود، مصروف مي داشت؛ از اين جهت بايد منافع وقف بر حسب نيّت واقف شود و اگر مصرف آن ممتنع يا متعذر باشد، بايد مصرفي براي آن تعيين کنند که هر چه بيشتر با نيّت و مقصود واقف سازگار باشد.»
با توجّه به اين که برخي از مفسران در تفسير قسمت اوّل آيه ي «لکل وجهه هو موّليها»گفته اند: در برخي روايات به نيّت، تفسير شده؛ يعني هر کس مطابق نيّت و انديشه ي خود کار مي کند؛ چنان که در خبر وارد شده که «انّما الاعمال بالنّيّات«، (سوره آل عمران، آيه 92)؛ به نظر مي رسد برداشت حکم فقهي ياد شده با توجّه به اين تفسير باشد.؛(خزايلي، 1379، ص136)
وقف يکي از مصاديق بر
«تنالوا البرّ حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم«؛ «هرگز بر نيکوکاري يا مقام عالي نخواهيد رسيد، مگر آن که قسمتي از آن چه را دوست مي داريد انفاق کنيد و هر آن چه ببخشيد، خداوند از آن آگاه است.«؛ (آل عمران،آيه92
زمخشري گفته:گذشتگان هر چيز را که دوست مي داشتند، خاص خداوند مي کردند و در راه او مي بخشيدند.
مفسران در تفسير معناي کلمه ي «برّ»نظريّات گوناگوني بيان کرده اند؛ از جمله برخي گفته اند: تفاوت «برّ»و احسان آن است که احسان، اعمّ از احسان مالي و جاه و غير آن ها ست؛ ولي «برّ»اعطاي چيزي است به غير از مال و جاه و مقام، و چنان چه الف و لام جنس بر سر کلمه ي «برّ»در بيايد، شامل همه ي مثوبات دنيايي و آخرتي مي شود.
در قاموس قرآن و مفردات راغب گفته شده: معناي اصلي کلمه ي «برّ»به فتح باء، خشکي است و چون خشکي نوعاً توأم با وسعت است، به نيکي هاي وسيع «برّ»به کسر باء و به بسيار نيکي کننده، «برّ»به فتح باء گفته مي شود و جميع اين کلمه، ابرار و برره است و«برّ»به کسر باء به معناي نيکي و خوبي است؛ هر چند که در برخي از آيات به معناي همبستگي و پيوستن و فرمانبرداري و اطاعت کردن و نيز تقوا و پرهيزگاري نيز به کار رفته است. (قرشي، 1354، ص180)
ابن عباس و مجاهد گفته اند: منظور از «برّ»بهشت است. مقاتل و عطا آن را به معناي طاقت و تقوا دانسته اند.
حسن بصري گفته: يعني از صالحان و اتقيا نخواهيد بود. برخي مفسران منظور از آن را پاداش نيک گرفته اند و برخي گفته اند: «برّ»معناي گسترده اي دارد که شامل همه ي نيکي ها اعمّ از ايمان و اعمال مي شود.
برخي مفسران گفته اند: منظور از «برّ»زکات واجب و واجبات مالي ديگر است.
حسن بصري گفته: معناي «برّ»عـام است براي همه ي صدقات اندک و بسيـار تا اگر خرمـايي دهـد، در اين آيـه داخـل باشـد. (ابوالفتح رازي،1383، ص 491)
تفاوت «برّ»و «خير»چنين مي شود: «برّ»نفعي است که به غير برساني اگر به قصد نفع اين کار را انجام دهي؛ ولي «خير»به هر حال خير است و نفع هر چند که سهواً انجام شود. ضد «برّ»عقوق، و ضد «خير»شر است.
ابن عباس گفته: منظور از «برّ»همه ي چيزهايي است که انسان از اموال خود در راه خيرات انفاق مي کند. برخي مفسران معتقدند که «برّ»هر کاري است که خير باشد؛ خواه فعل قلبي باشد، مثل اعتقاد حق و نيّت پاکيزه، يا فعل اعضا و جوارح باشد، مثل عبادت کردن براي خدا و انفاق در راه خدا؛ چنان که آيه ي 177 سوره ي بقره «ليس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق...»هر دو را در بر دارد؛ از همين روي نظر کساني که گفته اند: «برّ»به معناي انفاق از آن چه دوست مي داريد است، مردود و غير قابل قبول است. (طباطبايي، 1380، ص 344
با توجّه به معناي اخيري که براي«برّ»بيان شد، بديهي است که وقف مي تواند يکي از مصاديق«برّ»باشد؛ به ويژه با توجّه به اين که در تفسير آيه به مواردي اشاره شده که افرادي مالشان را انفاق يا وقف کرده اند و احياناً تشويق شده اند؛ از جمله گفته شده که شخصي به نام ابوطلحه انصاري در مدينه نخلستان و باغي زيبا و مصفا داشته که همه در مدينه از آن سخن مي گفتند و در آن،چشمه ي آب صافي بوده و هر وقت پيامبر (ص) به آن باغ مي رفتند، از آن آب ميل مي فرمودند و وضو مي گرفتند. پس از نزول آيه ي شريفه ي ياد شده، ابوطلحه خدمت پيامبر آمد و عرض کرد: مي دانيد که محبوب ترين اموال من در همين باغ است و مي خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخيره اي براي آخرتم باشد. پيامبر فرمودند:«بخ بخ ذلک مال رابح؛ آفرين بر تو، آفرين بر تو! اين ثروتي است که براي تو سودمند خواهد بود«؛ سپس فرمودند:«من صلاح مي دانم که آن را به خويشاوندان نيازمند خود بدهي.»ابوطلحه دستور پيامبر را عمل، و آن را ميان بستگان خود تقسيم کرد. (مکارم شيرازي،1380،ج3، ص3و4)
در تفسير ابو الفتوح رازي در پايان ماجراي ياد شده گفته شده: پيامبر (ص) فرمودند: اين که گفتي شنيدم و مصلحت در آن دانم که بر خويشان خود وقف کني. گفت يا رسول الله آن چنان که بايد کردن مي فرمايي. رسول برايشان وقف کرد. 
همچنين گفته شده: زبيده، همسر هارون الرشيد، قرآني بسيار گران قيمت داشت که آن را با زر و زيور و جواهرات تزيين کرده بود و علاقه ي بسياري به آن داشت. يک روز هنگامي که از همان قرآن تلاوت مي کرد، به آيه ي«لن تنالو البر حتي تنفقوا مما تحبون»رسيد. با خواندن آيه در فکر فرو رفت و با خود گفت: هيچ چيز مثل اين قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق کنم و کسي را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزيينات و جواهرات آن را بفروخت و بهاي آن را در بيابان هاي حجاز براي تهيّه ي آب مورد نياز باده نشينان مصرف کرد که مي گويند امروز هم بقاياي آن چاه ها وجود دارد و به نام وي ناميده مي شود. (مکارم شيرازي،1380،ج3، ص3و 4
همچنين گفته شده: وقتي اين آيه نازل شد، برخي از اصحاب پيامبر (ص) عزيزترين ملک و مال خود را به پيامبر تقديم و به ارشاد ايشان در وجه مطلوب صدقه و انفاق کردند. 
با توجّه به وسعت معناي«برّ»که شامل هر کار خوبي اعمّ از قلبي و غير قلبي و با توجّه به اين که وقف مي تواند يکي از مصاديق «برّ»باشد، دکتر خزايلي در ذيل آيه ي ياد شده گفته:«اين آيه بر آن دلالت دارد که همه ي صدقات و مِن جمله موقوفات، بايد از اموالي باشد که مورد رغبت و علاقه ي صاحب آن باشد.»(خزايلي،1379،ص136)






اگه دمو یا لینک دانلود خراب بود یا هر مشکلی تو این پست بود از پایین به ما اطلاع دهید
فقط کافیست کد امنیتی زیر رو وارد کنید و بعد روی گزینه گزارش خرابی لینک کلیک کنید تا خرابی برای ما ارسال شود